بابا صفرى

375

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

و اشراف شهر اردبيل بطور خصوصى عنوان شده و با تأسف فراوان سفارشات و توصيه‌هاى لازمه را بجلوگيرى داده بودند . حتى آنموقع يكى از تجار هوچى را كه برادرش مريد ميرزا على اكبر در اردبيل بود ، وادارش نموده بودند كه تلفونا و حضورا در ميان جمعى بحاجى توهين نمايد . او سابقا عامل و كميسيونر تجارتخانهء ايشان بود و از او سود فراوان برده احترام ديده بود . بعد از گرفتن تعليمات و وعده و وعيد از آنها ، آمده عين جريان را بحاجى گزارش داده با خواهش ايشانرا وادار كرده بوده كه از جمع‌آورى و گردش با جوانان خوددارى كند تا تجار يغماگر ديگر ، كه در نظر دارند يكى از قوچى هاى « 1 » بادكوبه را ، كه براى پنجاه منات « 2 » آدم ميكشتند ، با دادن پول و وعده وادار به كندن كلك حاجى و ترور او نمايند ؛ بدين كار مبادرت نكنند . » . بطوريكه از عبارات ديگر اين نامه بر ميآيد گويا شاگردان تجارتخانه‌ها و علاقمندان مرحوم واهب‌زاده درصدد بوده‌اند نسبت بدين اعمال تهديدآميز عكس العملى نشان دهند و اعتصاب و تظاهر كنند ولى نامبرده با ملايمت و نصيحت آنها را از اين كار باز ميدارد و منصفانه از آنجهت كه منافع تجار متزلزل گشته است آنان را براى اينقبيل واكنشها محق و مصاب ميداند . چون كارگران و كسانى كه با تجار مذكور معاملاتى داشته‌اند بر اثر اين واكنشها آنها را افرادى متعدى و متجاوز بحقوق خود واهب‌زاده مىشناسند از مراجعه بدانها خوددارى مينمايند و غالبا واسطه برميانگيزند كه خود معاملات آنها را تقبل نمايد . اين كار آتش غضب و انتقامجوئى تجار را نسبت بوى تيزتر مىكند و خطرات جانى متوجه او مينمايد ولى « در اين احوال بازرگانى حوالهء برات و غيره بمناسبت استيلا و ورود بلشويكها از روسيه بگرجستان و قفقاز برچيده شده و به اين كشاكش تجار خودخواه طبعا خاتمه داده شد » . انقلابيون روسيه در بدايت امر با طبقات تاجر و پيشه‌ور مخالفت شديد داشتند و

--> ( 1 ) - معادل فارسى آن با مختصر تفاوت همان چاقوكش است . ( 2 ) - منات واحد پول روسيه در عهد سلاطين تزار بود .